![]() |
![]() |
|
| عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید . . . . . ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی |
|
عیدت مبارک آبجی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت 1:1 توسط مسعود |
|
|
دلم برات تنگ شده آبجی . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 23:44 توسط مسعود |
|
|
در غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد عجب است محبت من که در او اثر ندارد
غلط است که گویند دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد ولی او خبر ندارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:8 توسط آبجی |
|
|
من نیز همچون مادرم فن قابلگی می دانم! جز اینکه او زنان را وضح حمل می کرد و من عقل و ذهنشان را مدد می دهم که زاییده شوند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:41 توسط مسعود |
|
|
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 20:33 توسط آبجی |
|
|
آبجی دلش گرفته
همش تقصیر منه
یکی بگه من چیکار کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:1 توسط مسعود |
|
|
سحرگه در چمن خوشرنگ شد گل نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که: نازست این، میندیش! چو دستی پیش بردم، سنگ شد گل. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:5 توسط مسعود |
|
|
راسته که می گن .... از دل برود هر آنکه از دیده برفت. من که تجربش کردم!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 11:9 توسط آبجی |
|
|
یه جا خوندم : اینو بدون که زندگی یه نمودار سینوسی هست! اگر پی دوم داره ، حتما سه پی دوم هم داره !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:21 توسط آبجی |
|
|
آن يار كز او خانه ما جاي پري بود دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد منظور خردمند من آن ماه كه او را از چنگ منش اختر بد مهر به در برد عذري بنه اي دل كه تو درويشي و او را اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:44 توسط آبجی |
|
|
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت: غرور دروغ و عشق ... چرا که انسان با غرور می تازد . با دروغ می بازد. و با عشق میمیرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 19:0 توسط آبجی |
|
|
دیروز تولد آبجیم بود
بچمون یه سال بزرگتر شد
تولدت مبارک آبجی جوووووووووووووووووووووووووونم
ایشالا صد سال زنده باشی
ایشالا خوشبخت شی
ایشالا هر چی چیز خوب خوب از خدا می خوای بهت بده
ایشالااااااااااااااااااااااااااااااا
قربونت برم من آبجی جونم
ببخش دیر دارم تولدت رو تبریک می گم
دیروز هر کاری کردم نتونستم مطلب بذارم
بلاگفا قاطی کرده بود
دوسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتت داررررررررررررررررم
یدونه
بوس بوس بوس بوس
مبارکه عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 18:26 توسط مسعود |
|
|
می توان رشته امید گسست می توان چشم به روی همه بست
می توان فرمان داد: دگر از عشق مخوان! به دل اما نتوان گفت که بی عشق بمان . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 23:47 توسط مسعود |
|
|
من ديگه خسته شدم بسکه چشام بارونيه پس دلم تا کي فضاي غصه رو مهمونيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و کم
وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي واسه عشقهاي تو خالي ساده مردن واسه چي
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود کمو خاي پر افاده شم وايسا دنيا وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين آره دنيا ما نخواستيم دل رو با خودت نبين
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد اون بليت شانس دائم بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست اين همه طلسم و ورد جاي خوش تو كجااااست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:25 توسط آبجی |
|
|
امروز یه دوست خوب ازم خداحافظی کرد برای همیشه. عاطفه عزیزم گفته دیگه از دنیای مجازی برای همیشه داره می ره. چیکار کنم آبجی؟ دلم براش تنگ می شه. خیلی دختر خوبی بود، مثل خودت. ماه بود، مثل خودت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 19:4 توسط مسعود |
|
|
سلام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:32 توسط مسعود |
|
|
سلام
نمي دونم كاري كه دارم مي كنم (دوباره نوشتن تو وبلاگ) درسته يا ... امشب خيلي دلم گرفته بود مي خواستم يكم با مسعود حرف بزنم كه اونم با دوستش رفته پارك. خيلي دلم برا اون روزاي اولي كه اين وبلاگو راه انداختيم تنگ شده. هر پستش واسم كلي خاطره رو زنده مي كنه خاطره هاي تلخ و شيرين. يه روزي روزگاري به خاطر چه ميدونم حالا يا بچه بازياي من يا ... تصميم گرفتيم ديگه ننويسيم.اما امشب اگه نمي نوشتم نمي تونستم بخوابم.درسته كه اينجا نمي تونم به دلايلي همه اون چيزي كه تو دلمه رو بنويسم اما بازم خوشحالم كه دارم مي نويسم.با اين كار آروم مي شم اما نمي دونم مسعود كي متوجه شه كه دوباره ... آخه نمي خوام خودم بهش بگم مي خوام خودش بفهمه كاش ناراحت نشه. مي دونم نمي شه آخه داداشه خودمه مي شناسمش. ولي انگار حسرتاي زندگي تمومي نداره. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 22:48 توسط آبجی |
|
|
خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 22:5 توسط مسعود |
|
|
آبجی من دلش گرفته.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:21 توسط مسعود |
|
|
نمی دونم چرا امشب دلم گرفته. شاید به خاطر اینه که دوباره یادم افتاد چی می تونم باشم و نیستم. می دونم راه درست کدومه و نمی رم. چرا؟ کی می دونه؟
آبجی گفته بودی کاشکی امشب بودم . . . کاشکی خبر کرده بودی . . . دلم گرفته از خودم . . . دلم گرفته. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 1:41 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
قراره حرفهای دلمون رو بزنیم. شاید هم حرفهای جالبی که از این و اون شنیدیم. قراره از خیلی چیزا بگیم: از اونی که همیشه باهامونه ، اونی که می تونه باهامون باشه ، اونی که قراره باهامون باشه و . . .
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| نویسندگان |
|
مسعود آبجی |
| پیوندها |
|
شازده کوچولو يادداشتهاي يك ديوانه ابدیت مرده |
|
RSS
|